محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
293
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت همان مرحلهست اين بيابان دور * كه گم شد در آن لشكر سلم و تور مثال ولايت توران امير معزى گويد : بيت گر كين تو بگذرد سوى هند * ور خشم تو ره برد « 1 » سوى تور و شيخ سعدى نيز گويد : بيت بگفت اى خداوند ايران و تور * كه چشم بد از روزگار تو دور و در مؤيد الفضلا بمعنى مهمان و نام گياهى نيز باشد . و بمعنى نفرت ورم نيز آمده و توريدن بمعنى نفرت كردن و رميدن نيز باشد . « 21 » تشتر - [ بشين معجمه ، به وزن ابتر ] نام حضرت ميكائيل باشد و اين لغت در باب باء نيز آمده « 22 » . تير و تيور - [ هر دو بكسر تاء و ضم ياى حطى ] نام مرغى است شبيه بطاوس ماده كوچك « 23 » واو را به عربى شفنين « 2 » گويند [ بكسر معجمه و نون و سكون فاء و ياى حطى ] . تنديور - [ بضم تا و ياى حطى و سكون نون و دال مهمله و واو ] برجستن باشد و بعد از [ دال باى موحده « 24 » ] نيز به نظر رسيده . كذا فى المؤيد . ترهء شير « 3 » - [ بكسر شين معجمه ] ترهء باشد تلخ مانند طبرخون « 25 » . كذا فى المؤيد و الفرهنگ . تارتار - يعنى ذره ذره و پاره پاره . مثالش « 4 » حكيم سنائى فرمايد : بيت بنگريد اكنون بناتالنعشوار از دست مرگ * تيرهاشان شاخ شاخ و نيزههاشان تارتار تندر و تندور - [ هر دو بضم اول و اول بفتح « 5 » سوم ] رعد باشد . « 26 » مثال اول كمال اسمعيل فرمايد : بيت همىبترقد « 6 » زهرهء شاخ گويى * كه ترسد « 7 » ز آواز تندر شكوفه مثال دوم استاد طيان فرمايد : بيت خورد سيلى زند بسيار طنبور * دهد تيز و بنازد همچو تندور و شمس فخرى نيز فرمايد : بيت چو با ياد تو باشد غم نباشد « 8 » * شب تاريك و ابر و برق و تندور « 9 » و در ادات الفضلاء تندور و تندر [ بفتح و ضم دال ] هر سه را به اين معنى آورده و گفته كه بلبل را نيز تندر گويند .
--> ( 1 ) « ن » : بگذرد . ( 2 ) « س » : شفتين . ( 3 ) « س » : تيره شير ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 4 ) كلمه در « ن » نيست . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : بتربد ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 7 ) « ب » : كه پر شد . ( 8 ) « س » : غم نبات . ( متن از « غ » و « ب » و « ن » است ) . ( 9 ) « س » : تندر . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى : ترك مقابل تاجيك . و تفحص كردن و توليدن يعنى به طرفى رفتن و دور شدن و نام دختر ايرج كه زن منوچهر باشد و بمعنى اندك و قايل نيز آمده است . ( 22 ) مراد از تشتر ستارهء شعراى يمانيست . ( 23 ) در برهان تيور بر وزن صبور بفتح اول آمده است . و كلمهء اول را نيز ضمن لغت تير به اين معنى آورده است . ( 24 ) يعنى تندبور . ( 25 ) طبرخون معرب ترخون است كه نوعى از سبزى خوردنى باشد . ( 26 ) در برهان تندر بفتح اول و سوم و بفتح اول و ضم سوم آمده است و معنى غرنده بطور عموم و معنى بلبل دارد .